حسن حسن زاده آملى
300
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
و چه ادون ، كما قال الحقيقة المحمّديّة : لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب . هريك از مجردات عقليّه تحدّدى دارند چه تقيّد به تنزّه دارند و مظهر سبّوح و قدّوساند چنان كه هريك از اجسام و جسمانيّات تحدّد و تقيّد بيشتر دارند ، و انسان كامل وحدت عدديّه ندارد و وحدت حقّهء ظلّيّه دارد و هيكل توحيد است و متعلّم به همهء اسماء حسنى و همه ظلّ اويند حتّى الملائكه ، چه اگر علم خودشناسى و آغاز و انجامشناسى على ما هى عليه در او پيدا شود علم ملائكه علّامه ظلّ علم او است . و اگر عصمت و عفّت در او پيدا شود و ملكه شود ملائكه عمّاله اظلال اويند چنان كه مادّهء ملك و ملكه يكى است و نحو اعلاى همه موجودات نيز در وجودش منطوى است به نحو جمع ، پس او در اين انجمن مانند عاكسى است و همهء مفارقات و مقارنات و برزخيّات ، عكوس و اظلال اويند و هو ظل اللّه و مثل اللّه الأعلى و اللّه ليس كمثله شىء و لكن له الأمثال العليا ، و من أسمائه تعالى : يا من له المثل الأعلى » . گفتار ديگر عارف رومى در اتحاد عاقل به معقول و در دفتر ششم گويد : چون سر و ماهيّت جان مخبر است * هركه او آگاهتر با جانتر است اقتضاى جان چو اى دل آگهى است * هركه آگهتر بود جانش قوى است روح را تأثير آگاهى بود * هركه را اين بيش الّلهى بود خود جهان جان سراسر آگهى است * هركه بىجانست از دانش تهى است چون خبرها هست بيرون زين نهاد * باشد اين جانها در آن ميدان جماد جان اوّل مظهر درگاه شد * جانجان خود مظهر اللّه شد آن ملايك جمله عقل و جان بدند * جان تو آمد كه جسم آن شدند از سعادت چون بر آن جان برزدند * همچو تن آن روح را خادم شدند مرحوم حاجى در « شرح » ص 415 فرمايد : « چون سر » : لطيفهء سرّيّه . « ماهيّت » ما به هوهو .